در روزهای اخیر بحث هایی درباره ارائه لایحه دولت در مورد کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر به مجلس مطرح شده است .به این بهانه به بررسی زمینهها و مفاد اصلی دو قرارداد قبلی ایران و شوروی در قرن بیستم میپردازیم تا حقایق آنچه که در معاهدات ایران و روسیه در قرن بیستم گذشته است را مورد واکاوی قرار دهیم.
زمینه های عهدنامه ۱۹۲۱
سالها قبل از جنگ اول جهانی و مقارن با اوجگیری جنبش مشروطه ، روسیه تزاری و بریتانیا قرارداد ۱۹۰۷ میلادی را بین خود امضاء و ایران را به سه منطقه تقسیم کردند. منطقه جنوب در دایره نفوذ بریتانیا درآمد و قسمت شمالی ایران تحت نفوذ روسیه تزاری قرار گرفت و مرکز کشور هم به عنوان حائلی بین دو قدرت در نظر گرفته شد.
یک سال پس از آغاز جنگ اول جهانی؛ یعنی در سال ۱۹۱۵ میلادی بریتانیا و روسیه که برای نبرد با عثمانی ایران را به اشغال درآورده بودند، منطقه حائل در ایران را نیز بین خود تقسیم کردند. نیمه شمالی تا اصفهان تحت نفوذ روسها درآمد و نیمه جنوبی ایران در دایره نفوذ کامل بریتانیا قرار گرفت.
علاوه بر این قراردادها که همراه با اشغالگری روس و انگلیس استقلال این مملکت را یکسره بر باد داده بود، در طی حکمرانی طولانی مدت شاهان سلسله قاجاریه، قراردادهای ذلتباری با روسیه تزاری بسته شده بود که از کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی) تا واگذاری امتیاز بهرهبرداری از منابع مهم درآمد دولت را در بر میگرفت. این امتیازها به حدی زیاد بود که روسیه تزاری را بر مقدرات اصلی حکومت قاجاری و مردم ایران مسلط کرده بود.
انقلاب بلشویکی روسیه در ۱۹۱۷ میلادی و در میانه جنگ جهانی اول همچون هدیهای نجاتبخش برای کیان ایران عمل کرد و روسیه تزاری را از مدار قدرت و سلطه بر کشورمان خارج کرد. ابتدا انقلابیون روسیه در واکنش به حمایت بریتانیا از روسهای طرفدار تزار در جنگ با ارتش سرخ شوروی، در پی صدور انقلاب بلشویکی برآمدند و در گیلان به بهانه مقابله با روسهای تزاری نیروی نظامی پیاده کردند.
وقتی روسهای طرفدار تزار شکست خوردند و از گردونه رقابت سیاسی در روسیه خارج شدند، بریتانیا به این نتیجه رسید که باید با کمونیستهای شوروی مماشات کند. این امر در ایران هم تأثیر به جا گذاشت و فضای مساعد برای مذاکرات دولت ایران با حکومت بلشویکی روسیه فراهم آمد. دولت، مشاورالممالک انصاری را برای مذاکره به روسیه فرستاد.
عهدنامه مودت
مذاکرات برای مشاورالممالک انصاری سخت و نفسگیر بود. سرانجام در ۷ اسفند ۱۲۹۹ (۲۶ فوریه ۱۹۲۱میلادی) عهدنامه مودت بین نماینده دولت ایران و چیچرین و کاراخان نمایندگان حکومت اتحاد جماهیر شوروی به امضاء رسید. به موجب این قرارداد، دولت شوروی از تمامی حقوق و امتیازاتی که روسهای تزاری به زور از ایران گرفته بودند، صرفنظر کرد و متعهد شد به سیاست تجاوزکارانه خاتمه دهد تا ایران بتواند به سرنوشت خود مسلط شود.
در ضمن، شوروی همه ۱۱ میلیون لیره قرضهای ایران را بخشید و امتیاز خطوط راهآهن، راههای شوسه، تأسیسات بندری و گمرکهای شمال ایران را به دولت ایران واگذار کرد و از حق کاپیتولاسیون نیز صرف نظر کرد. بانک استقراضی، خطهای تلگرافی ، جزیره آشوراده و سایر جزایر مجاور استرآباد که در دست روسها بود و قصبه فیروزه به ایران واگذار شد و ایران حق کشتیرانی آزاد در دریای مازندران را پیدا کرد.
در مقابل، دولت ایران متعهد شد حقوق و امتیازاتی را که شوروی به طور یک جانبه به دولت ایران واگذار کرده، به دولت ثالثی ندهد و خاکش را پایگاه روسهای طرفدار تزار یا یک دولت ثالث برای حمله به شوروی قرار ندهد، در غیر این صورت، دولت شوروی برای مقابله با دشمنانش حق داشت نیروینظامی به خاک ایران وارد کند.
در پی امضای قرارداد، دولت ایران مشاورالممالک انصاری را به سمت وزیرمختار در مسکو گماشت و فون اتر نماینده روسهای تزاری را از ایران اخراج کرد و سفارت روسیه را در اختیار نمایندگان اتحاد جماهیر شوروی گذاشت.
نتیجه ابتدایی این قرارداد، خروج ارتش کمونیستی شوروی از گیلان بود. شوروی نه فقط با قدرتگیری رضاخان مخالفت نکرد، بلکه ظهور قدرت او را به عنوان پایان بخش عصر فئودالیسم در ایران، آغاز صنعتی شدن ایران، حاکمیت بورژوازی و شکلگیری طبقه پرولتاریا در ایران دانست که یک مرحله ایران را به حاکمیت سوسیالیسم در ایران نزدیک میکرد.
پیمان تجارت
با اینکه دولت پهلوی اول مانع فعالیت احزاب سیاسی چپ در ایران شد اما تا پایان حکومت او روابط تجاری ایران و شوروی رونق داشت. به همین خاطر، قرارداد بازرگانی و بحرپیمایی ایران و اتحاد جماهیر شوروی در ۲۵ مارس ۱۹۴۰ در تهران امضا شد و در ۱۵ فروردین ۱۳۱۹ به تصویب مجلس شورای ملی رسید. این قرارداد با هدف گسترش تجارت و تسهیل رفتوآمد کالا و کشتی میان دو کشور، اصل «کاملهالوداد» را در زمینه تعرفههای گمرکی، واردات و صادرات، حملونقل و کشتیرانی برقرار میکرد و برای شوروی امکان فعالیت رسمی نمایندگی بازرگانی و بنگاههای اقتصادی در ایران را به رسمیت میشناخت.
همچنین دو طرف متعهد شدند تجارت خود را بر پایه تعادل واردات و صادرات پیش ببرند و برای کالاهای ایرانی و شوروی، مسیرهای ترانزیتی متقابل فراهم کنند؛ امتیازی که با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران اهمیت ویژهای داشت. قرارداد در عین حال ورود کشتیهای جنگی به بنادر دو کشور را منوط به موافقت قبلی دولت مقابل میکرد و مدت اولیه اعتبار آن سه سال تعیین شده بود ، امکان تمدید خودکار آن وجود داشت و با اخطار ششماهه فسخ میشد.
پیمان اتحاد سه جانبه
سال ۱۳۲۰ سالی سیاه در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. در سوم شهریور این سال، ارتش بریتانیا از جنوب و ارتش کمونیستی شوروی از شمال به ایران وارد شدند تا راه ارسال اسلحه به شوروی برای مقابله با ارتش نازی را در دست گیرند. ارتش ایران تنها چند ساعت توانست مقاومت کند و دولت ایران تسلیم شد. متفقین ایران را اشغال کردند. رضاشاه در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ از سلطنت استعفا کرد و به جزیره موریس تبعید شد . اکنون محمدرضاشاه جوان شاه شده بود و محمدعلی فروغی نخست وزیر ایران و کارگردانی اصلی در مواجهه و مذاکره با قوای اشغالگر را برعهده داشت.
دولت ایران دغدغه بزرگ اشغال از سوی دو دولت قدرتمند آن زمان را داشت و در پی پایان بخشیدن هرچه زودتر به این اشغالگری بود. بریتانیا هم که تا قبل از جنگ دوم جهانی بزرگترین دشمن خود را کمونیستهای شوروی میدانست، اکنون مجبور شده بود برای مقابله با ارتش هیتلری آلمان دست یاری و اتحاد به سمت دشمن دیرینهاش ؛ یعنی شوروی دراز کند و از طریق اشغال مشترک ایران، راه ارسال اسلحه به شوروی را باز کند تا استالین بتواند در برابر هیتلر بایستد.
اما دغدغه اصلی بریتانیا برای بعد از جنگ، دست اندازی شوروی به منابع نفت جنوب ایران و خلیج فارس بود. به همین لحاظ پیشنهاد یک اتحاد سه گانه بین ایران، بریتانیا و شوروی داده شد. فروغی نخست وزیر با وجود مخالفتهای داخلی در پی انعقاد این قرارداد برآمد. توقف ارتش آلمان در سرمای زمستان شوروی، در کنار حمله ژاپن به ایالات متحده
در ۱۶ آذر ۱۳۲۰ ( ۷ دسامبر ۱۹۴۱) و ورود ایالات متحده به جنگ با آلمان و ژاپن ورق جنگ را برگرداند و موضع فروغی را در انعقاد قرارداد با متفقین مستحکمتر کرد.
مفاد و نتایج پیماننامه
سرانجام در ۹ بهمن ۱۳۲۰ پیمان سه جانبه به امضای اسمیرنوف، سر ریدر بولارد و علی سهیلی وزیر امورخارجه ایران رسید. به موجب این پیماننامه که در ۹ فصل و سه ضمیمه تنظیم شده بود، دولتهای بریتانیا و شوروی متعهد شدند استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترم بشمارند و از ایران در برابر حمله آلمان محافظت کنند. همچنین از ارتش ایران در جنگ با آلمان تقاضای کمک نکنند. دو کشور تعهد دادند پس از پایان جنگ بیش از شش ماه در خاک ایران توقف نکنند و ارتش آنها ایران را ترک کند.
ایران هم متعهد شد با تمامی وسایلی که در اختیار دارد با متفقین همکاری کند و برای عبور لشکر ، وسایل و تجهیزات آنها تمام وسایل ارتباطی خود را به صورت نامحدود در اختیار متفقین قرار دهد و متفقین حق داشته باشند قوای زمینی، هوایی و دریایی به تعدادی که لازم دارند در خاک ایران نگاه دارند.پیمان سه جانبه بر عمل انجام شده متفقین صحه میگذاشت و به آن جنبه قانونی می داد و در عوض این دو کشور، به ویژه شوروی، را متعهد میکرد شش ماه پس از پایان جنگ خاک ایران را ترک کنند. این بند پس از پایان جنگ به دولت ایران کمک کرد شوروی را به لحاظ قانونی در محظور قرار دهد تا با وجود حمایتهایی که از دست نشاندگان خود در مناطق اشغالی میکرد، خاک ایران را ترک کند.
شما چه نظری دارید؟